پپا مطمئن است که باید مثل دوستش پدرو کوچولو، عینک بزند. بابای پدرو عینک ساز است و پپا و مامان پیش او میروند تا چشم های پپا را آزمایش کند. دوست داری همراه او به عینک سازی بروی و ببینی آنجا چه اتفاقی برای پپا می افتد؟
مهسا خسروی Libros



هوا سرد و بارانی است. جورج بیرون از خانه با پپا بازی میکند اما دوست ندارد کلاهش را به سرش بگذارد. برای همین سرما میخورد. فکر میکنی دکتر خرس قهوه ای میتواند کاری کند تا حال جورج بهتر شود؟
تعطیلات شروع شده و پپا و خانواده اش میخواهند با هواپیما به ایتالیا بروند. در ایتالیا همه چیز آن قدر جالب و دیدنی است که پپا خرسی را جا می گذارد. آیا بالاخره پپا موفق میشود خرسی طفلکی را پیدا کند و با خودش به خانه برگرداند یا نه؟